اگه ملاحظه کنین می بینین که قسمت نظرات نمی یاد
..
CboXهم که ورپریده نیمدونم کجا رفته
...
راستی یه نویسنده ی جدید آمدیده به وب
سر فرصت خودشو می معرفه
...
ماهم دیگه داریم اساس کشی می کنیم...![]()
تا ۳-۴ روز دیگه میریم میهن بلاگ...گرچه اونم تعریفی نداره ولی بهتر از این بلاگفای....![]()
خب منتظر ما باشین...آرزوی موففخیت
.....بای![]()
انا انزلناه فی لیله القدر...![]()
سلام عیلکم و رحمت الله..انشا الله که نماز روزه همتون قبول باشه...دعا هاتون مستجاب...
اجرتون با خدا...ما رو هم دعا کنین...![]()
خب تریپ مثبتی بسه...![]()
از اوضاع احوال بگیم...5شنبه رفتیم مدرسه افطاری...![]()
دوغ و کباب دادن ...
بدبختا اونایی که روزه بودن از تشنگی هلاک شدن...
وسط دعا هم چای دادن...آخه یکی نیست بگه اینا آب می خوان..!!
بعد عمری آب پیدا کردن که بعد فهمیدیم خوده بچه ها خریدن..
آها دعا رو هم توی راهروی مدرسه خوندن...موکت پهن کردن تو کریدور که ما برم بشینیم
, خودشونم ( مقامات 2سانت بالا تر از ما) با کفش رژه می رفتن...
و فقط کافی بود یکی از ماها با گوشه کفش به این موکت ها بزنیم...![]()
![]()
دیگه به هر بدبختی بود بچه ها نشستن...تا ساکت شدن ...![]()
![]()
حالا یه آخوندی اومد رو منبر.
.مثلا می خواست یه جوری با شوخی و جذاب حرف بزنه..
ولی طفلکی هرچی خودشو انجه انجه کرد کسی بهش گوش نمی داد...خودشو خفه کردا..
.هی هم سوال دینی مذهبی , علمی, ورزشی, فرهنگی, می پرسید که ماشا الله همه بلد بودن..
یارو کاملا متوجه شد اینجا مرکز فرزانگانه...![]()
بعدش قرار بود دعای جوشن صغیر رو بخونن که نمیدونم چه جوری به جوشن کبیر تبدیل شد
( البته 30 تاش)
بعدش هم مراسم قرآن به سر و ازینا..
..صحنش خیلی دیدنی بود...خلاصه جاتون خالی....![]()
آخرشم یه عده که رفتن توو حیات پرسه بزنن البته به علاوه اونایی که از قبل جیم فنگ زده بودن..
یه عده هم داشتن سریال صاحب دلان نگاه می کردن...
یه عده بسیار عزیز هم به گفته خانم کیانی اجرشون با خدا
موکت هارو جمع می کردن...حالا یکی بگه من اینوست کجا بودم..!!!!

اینم نمایی از نماز خونه جفنگ ما..!!!شاهد پیشرفت شایانش هستیم..!

اینا هم که می بینین مداح های گل هستن..!
فوری..............
..........
............اینجا رو نگاه کن
یه شخصی کاملا ...... خیلی دلش.....می خواد
...ببین آمووو پا روو دم شیر نذار..!!....حبه جون
اگه واقعا مشکلی داری که اینجوری داری حلش می کنی بگو تا واست حل که سهله محلولش کنم..! آفرین
.... کی کشیده اینو؟؟؟؟
.!!! با توام ...!![]()


سلام به همگی...دارمتون...احوالتون ؟..
. خب برم سره اصله مطلب, میشناسین که منو..![]()
خواستم اول مهر آپ کنم ولی مگه این بلاگفا می ذاره..! اعصابمو له کرد..!
بزور تونستم الان به آپم..! بگذریم مهم الانه که در خدمتتون هستم...بله..!![]()
اول از همه بگم ..اآآآآآآآآآآآآآ..
.چه خبره؟؟؟؟ به اندازه موهای سرم وب سمپادی درست شده
..بابا چه قدر شجاع شدین..! ![]()
خب روزه اول که خوب بود( نه خیلی خوب) شاهد پیشرفته بچه ها و پرسنل و مخصوصا دیوارای مدرسه بودیم..! ![]()
از اولیا شروع کنیم که خیلی ذوق مرگ بودن؛ مخصوصا اونایی که از مدارس دیگه اومده بودن..ولی من توو کفه چندتاشون بودم که چطور قبول شدن؟!
( از راهنمایی خودمون منظورمه) واقعا عجیبه..!
جل الخالق.!
دومیای بیچاره هم امسال هویت نا مشخص شدن..
. معلوم نیست تجربیین یا ریاضی..! چه جفنگ..!![]()
از چندتاشون که پرسیدم انگار تجربیاشون هم باید آمار بخونن...! یه اخراجی هم داشتن مثل اینکه..!![]()
می رسیم به سومیای گله گلاب.
.دمشون گرم..مخلصیم..
.از پارسال گل تر شدن..! البته داشتیم کسی که رفت از اینجا ..آرزوی موفقیت می کنیم براش.
..و پیش ها هم که به قول خودشون سرور مدرسه..! پیشای آرومی داریم..![]()
از دبیرا بگم بعضی ها عوض شدن از جمله : یوسفی..قارونی
...خسروی...![]()
می رسیم به ناظم های گلمون ..صحراییه عزییییز
..و عظیمی خوش دسته.
..هیچ فرقی نکردن..همونه همونه اصله اصل..اوریجینال..!!!![]()
راستی یادم رفت از عمو پلیسه بگم
(همون که شبا که ما می خوابیم..اون بیداره..! )
می دونین که کیو میگم ؟؟ ...اومدم یکم سره کارش بذارم بدجور ضایه شدم
.. طرف آشنا درومد..! ![]()
یه چیزه دیکه هم بگم : بابا این آهنگرو اینقدر خزش نکنین دیگه..!
بیچاره ها یه چیزی خوندن..! شده بازار کاره شما..؟!؟!
![]()
دیگه زیادی حرف زدم.
..این خیابون هم که ملاحظه می کنین خیلی واسم آشناس..!
واسه شما چطور ؟!؟! ![]()
آقاییون اونور
......................
.......................
خانوما اینور![]()

سلام بروبچ
از کجاش شروع کنم ؟ ![]()
آها ! اولا اونا که نرفتن می تونن ناراحت باشن چون واقعا یه پرس شدن حسابی بین جمعیت رو از دست دادن
....
من بلد نیستم بنویسم فقط نکات مهمشو می گم ... باشه ؟
مجبورید بگید باشه
![]()
ساعت 9 شروع سانس بود که ساعت 5/9 هنوز مردم پشت در بودن

یه نکته جالب : اون وسط که همه از شلوغی و فشار نزدیک بود خودشونو خفه کنن
یارو اومده بود می گفت : لطفا آقایون محترم ! هل ندن چون باعث می شه بخورن به خانوما و این دور از شئونات اسلامیه ![]()
حالا با هر بدبختی که بود رفتیم داخل ... یه مشت صندلی پلاستیکی گذاشته بودن که تا ما اومدیم ببینیم چه خبره دیدیم همه صندلی به دست دارن می دون که اون جلو جا بگیرن ![]()
یه عده هم که با خیال راحت ( و ویو مناسب ) داشتن از رو دیوار نگاه می کردن که نه دیگه زحمت بلیت خریدن کشیده بودن و نه پرس شدن بین مردم ![]()

چهارشنبه که حسابی شلوغ بود ولی پنج شنبه دست چهارشنبه ( ! ) رو از پشت بسته بود
بروبچ سمپادی هم که هر دو شب ترکونده بودن ![]()
![]()
خود رضا صادقی هم کف کرده بود . مدام وسط آهنگاش از خودش ذوق در می کرد .
فکر نمی کرد مردم این قدر تحویلش بگیرن ![]()
از همون اولشم خیال خودشو و مردمو راحت کرد . گفت به من نگید چی بخونم که وزارت ارشاد به من گفته چی بخونم ![]()
روز چهارشنبه مردم با هم مشکی رو خوندن ، اونا هم فقط آهنگشو زدن ولی روز پنج شنبه اصلا مشکی خونده نشد ![]()
هر 10 دیقه هم از حزب الله و وزارت ارشاد اسلامی و ... تشکر می کرد ![]()
راستی :
۱. نصفه بروبچی که به انگیزه فرزاد حسنی اومده بودن ، ضایع شدن ![]()
![]()
۲. سانس ساعت ۹ روز پنج شنبه یه بگیر بگیر حسابی شده که منجر به
شکسته شدن سر یه دختر و دست اون یکی و ... شده و آخرشم کنسرت با خوندن فقط ۵-۴ تا آهنگ تعطیل شده ... ![]()

اینم یه عکسه فوق العاده قدیمی
چون خیلی اصرار کردین گذاشتم ![]()

خوب دقت کنید ...
نکات مهم و کنکوری :
۱. مقتعه باید حریر باشد .
۲. ابروها دو خط بیشتر نباشند .
۳. کفش پاشنه بلند.
پادگان پرورش استعدادهای بازرسی و جاسوسی
از 1هفته قبل مهر هم همه ی جاسوس ها انتخاب شدن...
ولی فکر نکنم هنوز بهشون گفته باشن
..خانم الف
هم سرپرستی می کنه
..دارمت...
..
وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد.به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون توجهي به اين مسئله نمي کرد.
مي خوام بهش بگم , مي خوام که بدونه, من نمي خوام فقط داداشي باشم.من عاشقشم, اما... من خيلي خجالتي هستم....علتش رو نمي دونم.
تلفن زنگ زد.خودش بود. گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود.از من خواست که برم پیشش. نمي خواست تنها باشه. من هم اينکارو کردم. وقتي کنارش نشسته بودم.تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود.آرزو مي کردم که عشقش متعاق به من باشه.بعد از 2 ساعت ديدن فيلم . خوردن 3 بسته چيپس, خواست بره که بخوابه, به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم "
مي خوام بهش بگم , مي خوام که بدونه, من نمي خوام فقط داداشي باشم.من عاشقشم, اما... من خيلي خجالتي هستم....علتش رو نمي دونم.
روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت: " قرارم به هم خورده, اون نمي خواد با من بياد".
من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسم همراه نداشتيم با هم ديگه باشيم, درست مثل يه "خواهر و برادر ". ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد. من پشت سر اون, کنار در خروجي, ايستاده بودم, تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه, اما اون مثله من فکر نمي کرد و من اين رو مي دونستم, به من گفت : " متشکرم, شب خيلي خوبي داشتيم"
مي خوام بهش بگم , مي خوام که بدونه, من نمي خوام فقط داداشي باشم.من عاشقشم, اما... من خيلي خجالتي هستم....علتش رو نمي دونم.
يه روز گذشت, سپس يک هفته, يک سال...قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد, من به اون نگاه مي کردم که درست مثله فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره.مي خواستم که عشقش متعلق به من باشه.اما اون به من توجهي نمي کرد, و من اينو مي دونستم.قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد, با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي, با گريه کنار من اومد و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي, متشکرم.
مي خوام بهش بگم , مي خوام که بدونه, من نمي خوام فقط داداشي باشم.من عاشقشم, اما... من . اين يخيلي خجالتي هستم....علتش رو نمي دونم.
نشستم روي صندلي, صندلي ساقدوش, توي کليسا, اون دختره حالا داره ازدواج مي کنه, من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من مي خواستم که عشقش متعلق به من باشه.اما اون اينتوري فکر نمي کرد و من اينو مي دونستم. اما قبل از اينگه از کليسا بره رو به من کرد و گفت" تو اومدي؟ متشکرم"
مي خوام بهش بگم , مي خوام که بدونه, من نمي خوام فقط داداشي باشم.من عاشقشم, اما... من خيلي خجالتي هستم....علتش رو نمي دونم.
سالهاي خيلي زيادي گذشت. به تابوتي نگاه مي کنم که دختري که من رو داداشي خودش مي دونست توي اون خوابيده, فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند, يه نفر داره دفتر خاطراتش رو مي خونه,دختري که در دوران تحصيلش اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته:
" تمام توجهم به لون بود.آرزو مي کردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو مي دونستم.من مي خواستم بهش بگم, مي خواستم بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما... من خجالتي ام..نميدونم...هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره...!!
((آخي!!! )) داستان قشتگي بود نه؟! ![]()
واقعا بي ذوقي اگه نظر ندي! ![]()
![]()
راستی یه چیزایی شنیدم راجع به یه مدرسه جدید که کانون نخبگان می خواد تاسیس کنه !
فکر کنم اسمش
تیزبینان
باشه ! تازه پسرونه و دخترونه کنار هم !
( تقلید از این تابلو تر ) و توی شهرهای دیگ هم به احتمال زیاد مثلا شعبه میزنه !
یکم غیرتی بشین بد نیستا !
فقط به دستور العمل عمل نمايد و تقلب نكنيد، در غير اينصورت نتيجه درست از آب در نخواهد آمد و بعد آرزو خواهيد كرد كه ايكاش تقلب نمي كرديد!![]()
اين حدوداً 3 دقيقه زمان خواهد برد تا شما را ديوانه كند!!ا
ين بازي نتيجه خنده دار و در عين حال شگفت انگيزي خواهد داشت!پيام را يكجا تا پايا ن نخوانيد بلكه مرحله به مرحله پيش برويد و عين دستورالعمل انجام دهيد (تا حال بده)!![]()
نكته: زماني كه ميخواهيد اسامي را بنويسيد اطمينان حاصل كنيد كه اشخاصي هستند كه شما آنها را مي شناسيد (تبصره از خودم: يعني اسم الكي يا بيخودي ننويسيد!!!)![]()
مهم: همچنين بياد داشته باشيد كه بهنگام نوشتن اسامي و عمل كردن به دستورالعمل از احساس و غريزه خود استفاده كنيد و بيخودي و بيش از حد فكر نكنيد بلكه آنچه كه در آن لحظه به ذهنتان مي آيد را بنويسيد!با
زهم بايد گفته شود كه به آرامي و مرحله به مرحله به انتهاي متن برويد در غير اينصورت نتيجه درست نخواهد بود و آنرا ضايع خواهيد كرد!(باز هم تبصره از خودم: اين رو بخاطر اين چندين بار تكرار كرده كه آدمهاي فضول ببخشيد كنجكاو خودشونو كنترل كنن!!!)![]()
خوب حالا يك قلم و يك برگ كاغذ آماده كنيد.![]()
۱- اول از هر چيز اعداد 1 تا 11 را بصورت ستوني يا رديفي (زير هم) بر روي كاغذ بنويسيد.
2- سپس در جلوي رديف (ستون) 1 و 2 هر عددي را كه مايليد بنويسيد.
3- حال در جلوي رديف 3 و رديف 7 نام شخصي را از جنس مخالف بنويسيد.![]()
== قرار نشد به پايين نگاه كنيد! تقلب ممنوع !!==![]()
4- نام اشخاصي را كه مي شناسيد (چه دوست يا اعضاي خانواده يا فاميل) در جلوي رديفهاي 4، 5 و 6 بنويسيد.
5- در رديفهاي 8، 9، 10 و 11 نام چهار ترانه (آهنگ) را بنيوسيد (در جلوي هر رديف نام يك ترانه)
6- اكنون نهايتا ميتوانيد يك آرزو كنيد!!![]()
![]()
و حالا كليد رمز گشايي اين بازي:
1- عددي را كه در رديف 2 نوشته ايد مشخص كننده تعداد اشخاصي است كه شما بايد در باره اين بازي به آنها بگوييد (رديف۱پشم)!![]()
2- شخصي كه نامش در رديف 3 قيد شده كسي است كه شما عاشقش هستيد!!!![]()
3- شخصي كه نامش در رديف 7 قيد شده كسي است كه شما دوستش داريد ولي با هم نمي سازيد (يا به تعبير ديگر عاقبت خوشي نخواهد داشت!)!!!![]()
![]()
4- شخص شماره 4 كسي است كه شما بيش از همه به او اهميت ميدهيد!![]()
5- شخص شماره 5 كسي است كه شما را بسيار خوب مي شناسد.![]()
6- شخصي كه نامش در رديف 6 قيد شده، ستاره بخت (ستاره خوش شانسي) شماست!![]()
7- آهنگ قيد شده در رديف 8 با شخص شماره 3 تطبيق مي كند (مرتبط است)!!!
8- آهنگ شماره 9 آهنگي براي شخص شماره 7 است!
9- آهنگ شماره 10 آهنگي است كه بيش از همه افكار شما را بازگو مي كند!
10- و بالاخره شماره 11 آهنگي است كه مي گويد شما در باره زندگي چه احساسي داريد!!!!![]()
واقعا شگفت آور است! نه؟! ولي بنظر مي آيد كه درست باشه!
واسه من که خیلی درست درومد..![]()
![]()
.شما هم امتحان کنید ضرر نداره..!!![]()
به اطلاعات عمومیتون اضافه کنید![]()
- در نروژ شهري وجود دارد به نام hell ( جهنم)
- كد كشور روسيه 007 است.
- در بيشتر تبليغات ساعت ها 10:10 را نشان ميدهند.
- از هر دو ميليارد نفر فقط يكي به 116 سالگي ميرسد.
- چشم هاي شترمرغ از مغزش بزرگتر هستند.
- الفباي مردم هاوايي 12 حرف دارد.
- بعضي خميردندان ها حاوي ضد يخ هستند.
- توماس اديسون از تاريكي وحشت داشت.
- حافظه ماهي قرمز تنها 3 ثانيه دوام دارد.
- عدد 4 در ژاپن عدد بدشانسي به حساب مي آيد چرا كه تلفظ آن شبيه تلفظ واژه “مرگ“ است.
- مخترع آدامس يك فرمانده جنگي بود.
- خرس هاي قطبي چپ دست هستند.
- در ابتداي نسخه انگليسي “داستان هاي هزارويكشب“ آمده است كه علاالدين پسر بچه اي چيني بود.
- نپال تنها كشوري است كه پرچمش مستطيل نيست.
- ارتفاع برج ايفل در سرما و گرما 6 اينچ تغيير مي كند.
- آرمسترانگ اول پاي چپش را روي ماه گذاشت.
- مطابق نظريه نسبيت انيشتين يك جسم ميتواند سريع تر از نور يا آهسته تر از نور حركت كند اما نميتواند هم سرعت نور باشد.ذرهاي وجود دارد به نام tackyon كه مطابق فرضيه از نور سريعتر حركت مي كند يعني اگر اين ذره را در تفنگ بگذاريد و آتش كنيد ذره قبل از شلكيك از تفنگ خارج مي شود !
با تشکر از فرشته جون
![]()
![]()
اگه گفتی اینجا کجاست..؟!؟
...
...
...
...
...
...![]()

خودتو خسته نکن..!
اینجا مخفی گاهیه که لو رفته..! ![]()
هر روز توسط ناظم های دو مرکز زیره نظره..!
![]()
خودمونیم واسه فرار جای باحالیه..!
بچه های مرجان محسنی اونوره دیوار منتظرن..!
![]()
اینم نتایج کلی المپیاد زیست سال اولی ها :
۱. بنیامین موسوی اصل
۲. شیدا برات
۳. عسل خبازی پور
۴. پریسا جوادنیا
۵. سپیده آ فرهادی
اگه بقیه هم می خواید می تونید برید ببینید :
می بینید این بچه های ما چی کار می کنن ![]()
( همه از دم سمپادی ) ![]()
اینم نتایج سال دومی ها :
۱. سحر شاکری
۲. سینا افضل
۳. معین اسکانی
۴. نگار حکیم زاده
۵. سیده نسرین مولوی
سلام
...چیه؟ چرا اینجوری نگاه می کنی؟!
شاخ که درنیوردم...نکنه فکر کردی از شرم خلاص شدی؟!
نخیییییر من تا دلت بخواد جون دارم...
خوب حال واحول چطوره ؟ من نبودم خوش میگذشت؟ 100 در 100 که خوش نمی گذشت
(به این می گن اعتماد به نفس)
آخی..تو رو خدا نگاه..!!! اشکاتو پاک کن ...زود...می دونم اشک شادیه ولی حیف این صرورت(یا همون چهره) نباشه که خیس بشه..!!![]()
خب شنیدم که مدرسه ما واسه تابستون خیلی برنامه ریزی کرده و متاسفانه (همون خوشبختانه) استقبال کننده زیاد نداشته...آخه می دونی چیه نکه دبیراش سطحه بالا درس میدن ما هیهچی نمی فهمیم
...خلاصه ما هم خیللی از دبیراش استقبال کردیم(بیش از حد زیاد) از تشکیل کلاس منصرف شدن...نمی تونستن به اینهمه دانش آموز رسیدگی کنن...آره دیگه حققم داشتن شوهره بیچاره تا کی باید غذا حاضری بخوره یا بره غذا رو گرم کنه...!!!!
(البته این ماله پرسنل مدرسه بوداا)خوب از اون طرف هم کلاسای المپیاد زیست بچه ها خیلی خفن بوده..
. و حسابی بشون روحیه + داده..![]()
.اونم تو مرکز فرزانگان !![]()
حالا بر عکس مرکز ما, بهشتی کارش گرفته...هر روز کلاس گذاشته...طفلیا گناه دارن...![]()
همین تابستونو داشتن...حالا با زمستونشون فرقی نداره..! تابستونم تابستونای قدیم.....می شستی توو صندوق عقب ماشین..
از هر مانعی هم که رد می شد سرت میخورد به درش...هله مسافرت...ولی من تاحالا توو صندوق ننشستم از تجربه های بقیه استفاده می کنم..!![]()
![]()
![]()
راستی اگر جویای حال ما هیتسین ماهم به لطف خدا هنوز زنده ایم![]()
(بخشی از نامه فدایت شوم بود)

این عکسم که می بینید یکی از راهروهای اسررار آمیز کنار راهنماییه..
.یادش بخیر چه دورانی داشتیم.
.یادمه یه دفه یکی از پسرا راهنمایی از رو دیوار اومد اینور که توپ پینگپنگ برداره..
مهرخو(ناظممون) از داخل راهرو مدرسه دیدش(آخه درو پنجره وکللن راه داره به این راهرو) بعد پسره حواسش به ناظم نبود داشت وسایلو زیرورو میکرد سرشو بالا کرد دید ناظمه از ترس داشت غش میکرد..![]()
.توپو برنداشته از رو دیوار مثه مارمولک رفت بالا پرید اونور...صدای تقوپوق اومد گفت آخخخخخ..
...فکر کنم بدجور پریده بود بیچاره...![]()
موفق باشین
...یا حق.!![]()


وبلاگ اینور فوتو دچار یه مشکلی شده![]()
(خودتون ملاحظه کردین پستش اومده تو این وب)خلاصه آخه یکی نیست بگه مگه مرض داری ۲تا وب زدی
...همین یه دونه هم از سرت زیاده
...عکسا رو هم همینجا می ذارم
...والسلام![]()
![]()
1- اگر اسکلت از بالای دیوار بپرد پایین چه می شود ؟ هیچ وقت این کار را نمیکند چون
جیگر ندارد!
2- چرا مار نمی تواند به مسافرت برود ؟ چون دست ندارد که برای خداحافظی تکان دهد!
۴- برای قطع جریان برق چه باید کرد ؟ باید قبض آن را پرداخت نکرد!
۵- نصف النهار چیست ؟ همان شام است که در واقع نصف نهار است که برای شام مانده است!
۶- آخرین دندانی که در دهان دیده می شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعی!
7- اگر در یک موسسه سطح بالا یک ترک ببینید به او چه می گ.یید؟ یک بازدید کننده!
۸- اگر کسی قلبش ایستاده بود چه می کنید؟ برایش صندلی می گذاریم !
۹- دارچین رو چگونه درست می شود؟ وقتی یک چینی را دار بزنند!
۱۰- چرا لک لک موقع خواب یک پایش را بالا می گیرد ؟ چون اگر هر دو تا رو بالا بگیرد ؛ می
افتد!
۱۱- اگر شخصی خیلی سر شناس باشد ؛ به نظر شما چه کاره است ؟ آرایشگر!
۱۲- اگر تلویزیون روشن نشد چه می کنید ؟ آن را هل می دهیم و می زنیم کانال دو!
۱۳- شباهت دماسنج با ورقه ی امتحان در چیست؟ هر دو وقتی به صفر می رسند آدم می
لرزد!
۱۴- چرا دود از دودکش بالا می رود ؟ چون ظاهرا چاره ی دیگری ندارد!
۱۵- شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چیست ؟ هر دو تاشونو دیر کشیدن بیرون!
۱6- فرق باتری با مادر زن در چیست ؟ باتری حداقل یک قطب مثبت دارد اما مادر زن هیچ
چیز مثبتی ندارد!
17- چرا ترک ها با دو دست دست می دهند؟ چون فرق راست و چپشونو بلد نیستند!
18- چرا ترک ها همیشه ۱۸ تایی میرن سینما ؟ چون برای کمتر از ۱۸ ممنوع بوده !
۱۹- چه طوری زیر دریایی لر ها رو غرق می کنند؟ یه غواص میره در میزنه !
20- یک ترک چگونه یک پرنده رو می کشد؟ آن را از بالای یک صخره به پایین پرتاب می کند!
![]()
![]()
![]()
سير نزولي مرد ها
سال 1332
دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف هندوانه
قرمز جلوي شان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره زري جون،
داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين زدش كه به سوسك مي
گفت خرس قطبي. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه شوهر خوب پيدا كنه. مادر دختر
مي گويد: خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره
----------------------------------------------------------------
------------------------------------
سال 1342
پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق مي شود و پس از آنكه كمي جَنَم رو كرد و چهار تا كاسه
كوزه را زد شكست، فرياد مي زند: دخترهء چشم سفيد حالا واسهء من دانشگاه قبول ميشه...
چشمم روشن... مردم از فردا نمي گويند آقا رضا غيرتِ تو شكر؟ هيچي ديگه ولش كن فردا
مي خواهد شلوار مدل برمودايي و مانتوي بدن نما بپوشد و نوبل صلح هم بگيره... زن اگر
اجنبي ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چي مي گويند؟ مادر خانواده با لحن التماس آميز مي
گويد: مرد، حالا چرا شلوغش مي كني؟ نوبل و برمودا چيه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول
شده، همين... اين قدر سخت نگير... بالاخره با اصرارهاي مادر، پدر قبول مي كند دخترش
به دانشگاه برود. وقتي پدر قانع شده سيگارش را روشن مي كند و مادر مي گويد: مرد، خدا
سايهء تو را از سر ما كم نكند
----------------------------------------------------------------
------------------------------------
سال 1352
فريادِ مردِ خانواده تمام كوچه را پر مي كند: چي؟! مي خواهد برود سرِ كار؟! يعني من اين
قدر بي غيرت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بيآره تو خونه؟ پس من اينجا هويجم؟ مگر اين
كه بابت اين بي آبرويي از روي نعش من رد شويد... كسي از روي نعش مرد خانواده رد نمي
شود ولي دختر خانواده هم چند ماه بعد با وجود غرغرهاي پدرش بالاخره سر كار مي رود.
صداي مادر خانواده به گوش مي رسد: مرد، خدا تو را براي ما حفظ كند
----------------------------------------------------------------
-----------------------------------
سال 1382
مرد خانواده: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روز اولي كه آمدي خواستگاريم، گفتم دلم نمي خواهد
زنم از اين مانتوها بپوشد و آرايش كند، گفتي دورهء اين اٌمٌل بازي ها گذشته، ما هم گفتيم
چشم! بعد گفتي اگر خانه خريدي به جاي مهريه خانه را به نامم كن، گفتم چشم! آن اول حق
طلاق را هم از ما گرفتي، حالا هم مي گويي بنشينم توي خانه بچه داري كنم؟ زن: عزيزم مگه
چه اشكالي داره؟ مگه تو ماهي چقدر حقوق مي گيري؟ تمام حقوقت هم بابت كرايه تاكسي،
خرج ناهار خودت و مهد كودك بچه و جريمهء ماشينت مي رود. حالا اگر بنشيني توي خانه و
از بچه نگه داري كني هم خرجمان كم مي شود هم بچه مان وقتي بزرگ شد از كمبود محبتِ پدر
و مادر رنج نمي برد... آفرين عزيزم ... خدا سايه ات را (فعلا) سر ما نگه دارد
----------------------------------------------------------------
----------------------------------
سال 1482
زن خانواده: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودي. مثلا توي دوستانت به روشن فكري معروفي.
آخه چه اشكالي دارد؟ اين همه سال ما زن ها بچه دار شديم حالا به كمك علم چند وقتي هم
شما مردها از اين كارها بكنيد. اصلا مگر نمي گفتي جد بزرگت هميشه مي گفته: چه مردي
بود كز زني كم بود؟ پس از مقداري بحث منطقي مرد بالاخره قبول مي كند و نه ماه بعد وقتي
بچه بغل وارد خانه مي شود زن با عشوه مي گويد: مرد ... يعني سايه تو تا كي بالاي سر
ماست؟
----------------------------------------------------------------
-----------------------------------
سال 1582
چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حاليكه سبزي پاك مي كنند آهسته مشغول تبادل نظرند. -
آره... مي گويند هدف اين جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضايع شدهء مردهاست... - حق با
آقا جمشيده... ببينيد اين زن ها چقدر از ما سواستفاده مي كنند؟ تا وقتي خونهء بابامونيم
بايد آشپزي و بچه داري و اينها را ياد بگيريم و توسري بخوريم، بعدش هم بدون مشورت زنمان
مي دهند و زنمان هم مارا استثمار مي كند... - خب مي گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسم
است و... در اين حال با ورود خانم يكي از آنها بحث به زياد بودن گِل سبزي كشيده مي شود!
زن مي گويد: خدا سايهء شما مردها را از سر سبزي ها كم نكند
----------------------------------------------------------------
----------------------------------
سال 1882
راديو، موج Fm، شبكهء پيام (صداي يك خانم) بااعلام ساعت نه شب شما خانم هاي عزيز را در
جريان آخرين اخبار رسيده قرار مي دهم. به گزارش خبرگزاري بانوپرس دقايقي قبل سايهء
آخرين نمونهء نادر از جنس (مرد) از روي كرهء زمين محو شد! پس از پايان عمر اين آخرين
بازمانده از شاخهء زينتي مردها از اين پس نام اين موجودات را فقط در كتاب هاي تاريخ مي
توان پيدا كرد. ساعت 9 و 15 دقيقه با خبرهاي جديدي در خدمت شما خانم هاي !عزيز خواهم
بود.... دينگ دينگ دینگ.... !

![]()


خیلی ادعای نبوغ و تیزهوشی داری؟
![]()
- فرض کن تو يه مسابقه دوي سرعت شرکت کردي . تو از نفر دوم سبقت مي گيري . حالا نفر چندم هستي ؟(زود بگو)
جواب:
اگه پاسخ دادي نفر اول هستي ، کاملا در اشتباهي ! اگه تو از نفر دوم سبقت بگيري جاي اونو گرفتي و نفر دوم خواهي بود.
۲- سعي کن تو سوال دوم گند نزني! براي پاسخ به سوال دوم ، بايد زمان کمتري نسبت به سوال اول فکر کني . اگه تو همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگيري ،نفر چندم مي شي ؟(بدو بگو)
جواب:
اگه جوابت اينه که تو يکي مونده به آخري ، بازم در اشتباهي ! بگو ببينم تو چطور مي توني از نفر آخر سبقت بگيري ؟اين نوفهمه!؟!؟ (اگه از نفر آخر عقب باشي ،خب پس نفر آخر خودتي و ... از خودت که نمي خواي سبقت بگيري ؟مي خواي؟؟؟؟؟)
شما در اين مورد کار خيلي خوبي نمي کني، نه؟!
۳- رياضيات فريبنده!!! اين سوال رو فقط ذهني حل کن و از قلم و کاغذ و ماشين حساب استفاده نکن:
عدد ۱۰۰۰ رو فرض کن . ۴۰ تا بهش اضافه کن . حاصل رو با يه ۱۰۰۰ ديگه جمع کن. عدد ۳۰ رو به جوابت اضافه کن. با يه ۱۰۰۰ ديگه جمعش کن. خب حالا نوبت ۲۰ شده که به بقيه اضافه ش کني. ۱۰۰۰ تاي ديگه جمع کن و نهايتا ۱۰ رو به اين حاصل جمع اضافه کن . سريع بگو حاصل چنده؟
جواب:
به عدد ۵۰۰۰ رسيدي؟ جواب درست ۴۱۰۰ بود.
باورت نمي شه ؟ پس ماشين حساب و واسه چي ساختن . امتحان کن.
نه !مثل اينکه امروز روز تو نيست. نا اميد نشو . شايد بتوني جواب سوال آخر رو بدي . تمام سعيت رو بکن. آبروت در خطره.
۴- باباي ماري پنج تا دختر داره:
۱- NANA
۲- NENE
۳- NINI
۴- NONO
اسم پنجمي چيه؟
جواب:
NUNU؟
نه !معلومه که نه! اسم دختر پنجم ماريه. يه بار ديگه سوال رو بخون!
بابا ايول . ما رو باش رو ديوار کي يادگاري داريم مي نويسيم. آبرومونو بردي بابا!
خب چي شد ؟ هنوز سر ادعات هستي ؟
(با تشکر از ماشال کاشونی)
...و در آخر تابستون خفنی براتون آرزومندیم..
![]()
شما هم گوش بدید بد نیست(البته اونایی که رپ گوش میدن
)


دلمون خوشه وبلاگ زدیم هرچی دلمون خواست بگیم, بدترآبرو واسمون نذاشتن
..آخه فضول به تو چه که مدیر وب کیه( البته یذره محترمانه تر)
!؟ مهم مطلب وبه که شما می خونید! عجب!!! ما هم که می خوایم همیشه حرف راستو بگیم با کفگیرو ملاقه وایسادن بالا سرمون !![]()
سالم که تموم شد تو تابستون حالا باید بیای بگردی دنبال خبر که وبلاگ دچار رکود بازدیدی نشه..! البته می دونم که شما خیلی با مرامید و میاید خبرها رو چند بار می خونید سعیمو می کنم بی خبرنذارمتون
شما هم نا مردی نکنید خبری داشتین به ما هم بگین.
!!
راستی یادم رفت بگم که توی ایام عید با اینکه به نسبت تابستون کم بود ولی افراد زیادی آنلاین بودن که یه 3 4 تاییشون رو یه آدم فوق العاده بیکار هک کرده و addlist رو واسم فرستاده..
!(حالا چرا من خدا می دونه) شاید IDها رو براتون گذاشتم!(فکر نکنید می خوام آمار بدماا
اا) میل با خودتون اصلا هرچی شما امر کنید!؟ بگین چیکارشون کنم؟
امتاحانا هم از 21 اردیبهشت شرو میشن...!!!
یکی نیست اینجا به من یه لیوان آب بده گلوم خشک شد!!!!![]()
بای تا بعد![]()
![]()
![]()
اینهمه عکس آپلود کردم تا میام بذارمشون میان گیر میدن میگن نذار
..هرچی میگم بابا یه روز فقط میگن نه! میگم 12 ساعت میگن نه! میگم 2 ساعت میگن نه! میگم 30 دقیقه میگن نه! میگم 30 ثانیه بازم میگن نه..
! دست مارو که کوتاه کردن
..اگه شما عکسی دارین و مایل هستید برای ما بفرستید تا توی وب بذاریم..(با شرح بنویسید که بعد نگین چرا اینو زیرش نوشتی..! ) مرسی![]()
به نسرین جون هم بگم که ما نگفتیم بد بوده
..خیلی هم عالی بود..دستت درد نکنه خسته نباشی واقعا.
.!
«به زندگی امیدوار باشید»
اخبار جوانه ها
راستی یادم رفت همه روده بر شده بودن از مقواهای قشنگ رو دیوار!
سومی ها شما دوران کودکی و کم مسئولیتی را پشت سر گذاشته اید و در آستانه ی ورود به دنیای تعهد و مسئولیت می باشید ارواح شکمشون![]()
![]()
اینم بود:: سومیا پذیرش شما از طرف خداوند تبریک عرض می نماییم حالا راستشو بگین امتحانش چند مرحله ای بود؟! سخت بود؟؟!!
از اونجا که ما خیلی باحالیم
متوجه شدیم که روی مرکز شهید بهشتی (که بالای سن رو پارچه نوشته بود)
مقوا چسبوندن و نوشتن مرکز مرزانگان![]()
![]()
تا جشن تموم شد صحرایی اومد مقوا رو برداشت برد .
.مثله اینکه همیشه کارشون همینه![]()
![]()
توروخدا اینقدر نظر ندین
پیر شدم از بس خوندم
حقشه سر این ......(سانسور شده
)رو از تنش جدا کنم...
اینهمه سروکله زدیم که ساعتارو تغغیر ندن..تغییر دادن خبرشون....
حالا صحرایی زنگ آخر پیج میکنه میگه: فردا ساعت شروع کلاسها ۷.۴۵ می باشد و زمان تعطیلی ۱۲.۲۵![]()
به نظرتون چیکارش کنم این........
این مدرسه ما هم که انگار هیچ اتفاقی توش نمی افته ![]()
خوب شد من وبلاگ زدم ![]()
خانم صحرایی امروز اعلام کرد : شنبه ساعت ۵/۷ شروع کلاس ها می باشد
و پایان ساعت هم ساعت ۲۰ / ۱۲ ![]()
آخه این یعنی چه ؟ یعنی یک ربع به ساعت اضافه می شه ولی از اونور ۵ دقیقه کم می شود .
یعنی ۱۰ دقیقه به ضرر ما
( من عزای همین ۱۰ دقیقه را گرفتم
)
کاریش نمی شه کرد ! اینم از باحالی و تکی رئیس جمهور گلمونه ![]()
از ۱۲۰ نفر حدودا ۸۰ تایی ماله فرزانگان خودمون بود![]()
به ترتیب رتبه:
۱.سپیده آفرهادی
۲.عسل خبازی پور
۳.بنیامین موسوی (بهشتیه)
۴.شیدا برات
بقیشونو هم بدن سر فرصت بتون می گم![]()
سلام به همه برو بچ گل
بازم بچه ها گل و گیاه کاشتن تو المپیاد ..اینم اسامیشون:
نه به زیست نه به فیزیک![]()
![]()
فیزیک:
۱. هورمهر جعفری زاده
۲. گلسا شالباف
۳.مریم دریا لعل
۴.نگین آل مذکور
۵.ساناز عبداللهی
۶. مریم مجد
۷.مرضیه موسوی
۸.مهسا شربت دار
زیست:
کتایون صمدی
ایول به اونایی که هم تو فیزیک دراومدن هم ریاضی..بالاخره ایشاللا همیشه موفق باشن![]()
![]()
ولی خوداییش امسال سال باحالی بود ولی درسو ازش فاکتور بگیرید ![]()
سال خوب و خفنی داشته باشید ![]()
![]()
![]()
بای تا سال بعد ![]()
اینم کارتی که خانم کیانی زحمت کشید عیدی داد به ما![]()

بابا خوشبحال تایم(فارسی را پاس بدارید از ما یاد نگریرد!شرمنده!)بعدازظهری ها اااا
بد نگذره : فردا تا ساعت 3.30 میرن مدرسه ..!![]()
این دولت مثلا خواسته حفظ ایمنی کنه!![]()
تا ساعت 6 هم که عبور هرگونه وسیله نقلیه ممنوع در خیابان ممنوع![]()
(البته نگفتن توی پیاده رو نرین گفتن تو خیابون ممنوع .از این فرصت ها باید استفتده کرد!)
بقیه هم باید کارت عبور اداری داشته باشن!
روز یکشنبه هم به همه شهرکی ها(نفت) کارت عبور دادن(یعنی شهرک بی شهرک)باید از امروز برین تلپشین خونه فکوفامیلا!
خدا به داد برسه ![]()
به حر حال چهارشنبه سوری خوف و بی صدایی داشته باشین![]()
![]()
جای ما هم خالی کنین ![]()
۱. اولا خواسته بودید اسامی المپیاذی ها رو بزنیم، اینم اسامی: ![]()
1)نگین آل مذکور
2) لیلا آیتی زاده
3)مریم دریا لعل
4)هورمهر جعفری زاده
5)گلسا شالباف
6)شاداب شیشه گر
7)فریماه فاخری
8)مرضیه قربانی
9)الناز عطاران
10)معصومه کریمی
11)نرگس محمد زاده
12)بهدخت مشکین فام
13)فاطمه مشاک
14)معصومه نیک فرجام
2.امروز اردو آمادگی دفاعی دوما بود.
دوباره اون قیافه های خوشگل اومده بودن مدرسمون![]()
3.جریان این سربازا دم در بهشتی چیه؟!![]()
یعنی بهشتیا اینقدر مامانی و ترسو هستن؟!
اگه نستین پس دود از مدیر بلند میشه!!!![]()
به ما اطمینان دارن از این کارا نمی کنن
.
سلام
ببخشید که این مدت نتونستم آپ کنم ![]()
ولی حالا به هر حال ......... الان تونستم ![]()
در درجه اول یه تبریک اساسی به همه بچه هایی که المپیاد ریاضی قبول شدن
سومی ها که دیگه حسابی گل کاشتند ![]()
امیدوارم که همشون موفق باشن و مرحله دوم هم دربیان ![]()
در درجه دوم ........
نمی دونم چی بگم ؟
فقط منتظر باشید یه آپ توپ و سورپریز دارم براتون ![]()
![]()
اگر تونستم حتما براتون می ذارم
بای تا بعد ......... ![]()
نظر یادتون نره .............
یه خبره باحالم دارم که دارم روش کار می کنم..در اولین فرصت آپ می کنم و بتون می گم![]()
قربونه همتون..........![]()
![]()
![]()
نه می خوام تبلیغ کنم و نه پشتیبانی ![]()
یه دوست جدید به بچه های وبلاگی مدرسمون
اضافه شد .
http://www.sampadkids.mihanblog.com
بهش یه سری بزنید . نظر هم یادتون نره .
بای تا بعد ![]()
سلام بعد از این یه هفته یه چرت و پرتی پیدا کردم ، بنویسم !
عرضم به حضورتون این پنج شنبه ( 4 / 12 ) کنگره قرآن سمپاد بود و در طی آن چند گروه از بچه های سمپاد شهر های دیگه اومده بودن و مرکز اهواز میزبان بود . ![]()
اول صبح که ما چند تا از تیم هاشونو دیدیم ، گفتیم بابا عجب قیافه ها مثبته تیریپ چادر و .... خلاصه همین طوری که داشتیم می رفتیم تو نخشون ، یکی از اونا آشنا دراومد ! ![]()
دیگه رفتیم سلام علیک و حال و احوال پرسی و از این جور کارا که خیلی بدم می یاد و بحث باز شد سر مدرسه ها . خلاصه هی من یه چیزی می گفتم ، اون یه چیزی می گفت . گفتم ما مدرسمون اینجوریه و اون جوریه و کلی خالی بندی البته به مقدار لازم اونم دو تا گوشش رو داده بود به من ! ![]()
بعد که برنامه تمام شد ، اول بسم الله که شروع کرد از مدرسشون تعریف کردن . من فکم کش اومد به طرز فجیعی !
یه چیزایی می گفت نشنیدنی و ندیدنی اصلا به اون قیافه و چادرش که چشماش به زور دیده می شد ، نمی اومد که تا ساعت 4-3 بشینه پا اینترنت چت کنه و ……
تازه با کی ؟ با همکلاسی و دوستاش که بعدا متوجه شدم که هم کلاسی ها و دوستاش برادر دینی هاش هم هستن و بیشتر کلاساشون مخصوصا المپیادها مختلط برگزار می شه و از این جور مسائل !
یه کارایی هم می کنن که نگم بهتره !
حالا من اینا رو گفتم که بدونین نه به خاطر اینکه حالا فکر کنید عقده ای هستیما ! نه !باید متحد باشیم میدونین که چی می گم ! حداقل یه دل خوشی چیزی واسه نفس کشیدن داشته باشیم . مي يایم این مدرسه لعنتی رو تحمل کنیم !
فقط بلدیم بهم تیکه بپرونیم یا همدیگر و ضایع کنیم ! ![]()
بابا خسته شدیم دیگه !! ![]()
وحتما نظر بدین و بگین موافق هستید یا مخالف و حتما دلیل تون هم بگید ! خوشحال می شم ، نظر و انتقاداتتون را بدونم !

والله من نمی دونم چرا این چند روزه تو این خراب شده ما هیچ اتفاقی نمی افته ؟؟؟ ![]()
ولی یه خبر که خیلی قدیمیه ولی بد نیست صدباره گفته بشه :
همایش فیزیک مرکز فرزانگان
برا اطلاعات بیشتر :
هم بهشتیا هم فرزانگانیا!
توی این دوره زمونه جاسوس زیاده کم مونده از سرو کولت برن بالا!
اینم عکس مثلا مرکز سمپاد کشوره!

بله مدیریت آموزش و پرورش به اقای حویزاوی محول شد (مدیر صالحین)
فقط خدا کنه کارایی که تو اون مدرسه کرده سره ناحیه چهاریها نیاره که بیچاره ایم!!!![]()
فکر کن از فردا بخوای ما چادر بری مدرسه ....!!!![]()
